
پیش از اینکه واپسین نفس را برارم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
برآنم که زندگی کنم
برآنم که عشق بورزم
برآنم که باشم
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایه
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند من اند...
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند
تا دریابم... شگفتی کنم....باز شناسم... که ام؟ که میتوانم باشم...
که میخواهم باشم... تا روزها بی ثمر نماند ...ساعت ها جان یابد... لحظه ها گرانبار شود...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲:۲۲ ب.ظ توسط حامد
|