چه خوش افسانه مي گويي به افسون هاي خاموشي
مرا از ياد خود بستان بدين خواب فراموشي

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگيرم
كه من خود غرقه خواهم شد درين درياي مدهوشي

مي از جام مودت نوش و در كار محبت كوش
به مستي ، بي خمارست اين مي نوشين اگر نوشي

سخن ها داشتم دور از فريب چشم غمازت
چو زلفت گر مرا بودي مجال حرف در گوشي

نمي سنجد و مي رنجند ازين زيبا سخن سايه
بيا تا گم كنم خود را به خلوت هاي خاموشي


اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم

اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم

می‌کوشم بیشتر اشتباه کنم

نمی‌کوشم بی‌نقص باشم.

راحت‌تر خواهم بود

سرشارتر خواهم بود از آن‌چه حالا هستم

در واقع، چیزهای کوچک را جدی‌تر می‌گیرم

بیشتر ریسک‌ می‌کنم

بیشتر به سفر می‌روم

غروب‌های بیشتری را تماشا می‌کنم

از کوه‌های بیشتری صعود خواهم کرد

در رودخانه‌های بیشتری شنا خواهم کرد

جاهایی را خواهم دید که هرگز در آن‌ها نبوده‌ام

بیشتر بستنی خواهم خورد، کمتر لوبیا

مشکلات واقعی بیشتری خواهم داشت و دشواری‌های تخیلی کمتری

من از کسانی بودم

که در هر دقیقه‌ی عمرشان

زندگی محتاط و حاصلخیزی داشتند

بی‌شک لحظات خوشی بود اما

اگر می‌توانستم برگردم

می‌کوشیدم فقط لحظات خوش داشته باشم

اگر نمی‌دانی که زندگی را چه می‌سازد

این دم را از دست مده!

از کسانی بودم که هرگز به جایی نمی‌روند

بدون دماسنج

بدون بطری آب گرم

بدون چتر و چتر نجات

اگر بتوانم دوباره زندگی کنم- سبک سفر خواهم کرد

اگر بتوانم دوباره زندگی کنم - می‌کوشم پابرهنه کار کنم

از آغاز بهار تا پایان پاییز

بیشتر دوچرخه‌سواری می‌کنم

طلوع‌های بیشتری را خواهم دید

و با بچه‌های بیشتری بازی خواهم کرد

اگر آنقدر عمر داشته باشم

اما حالا هشتادو پنج ساله‌ام

و می‌دانم رو به موتم.